26 جولای 2011 - 0:00
شناسه : 110414
بازدید 105
پ
پ

طبق معمول ساعت نزدیک 6 بعد از ظهر، هوایی گرم و تا حدودی ابری.
در میدان باوه ره شی جمع شده بودیم و مثل همیشە اکیپمون متشکل از زنان و مردان کمیته ی آموزش انجمن بود.
به طرف روستای گویزه کویره به راه افتادیم که حدود 15 تا 20 دقیقه ای طول کشید تا به روستا برسیم روستای نزدیک 170 تا 180 خانه که عموما مردمش کشاورزن.
راهمان را از میان کوچه های نا هموار و گاه سنگ فرش شده ی ده ادامه دادیم تا به جلو در مسجد رسیدیم از طریق بلند گوهای مسجد به اطلاع اهل آبادی رساندیم که در جلو مسجد جمع شده تا مدتی در میانشان باشیم و مشکلاتی را بازگو کنیم و نظرهای آنها را هم بشنویم. باز هم اول کار بعد از جمع شدن اهالی و نگاههای کنجکاوانه و متعجب بچه ها کار را با نمایش قورباغه از زانیار شروع کردیم.
زانیار با استفاده از لبخند و زبان نازک و شیرین که برای جذب بچه ها به کار میبرد بچه ها رو به خنده وا میداشت و آنها را تشویق به حلقه زدن به دورش میکرد. در ابتدا بچه ها با کمی خجالت در چهره هایشان بود دستهایشان را نزدیک به دهنشان گرفته که ژستی کاملا خجالتی را به آنها می داد.
اما کم کم به کمک دیگر اعضا و نمایش مجذوب کنندەی زانیار بچه ها با غلبه بر خجالتشون تاب مقاومت را از دست داده و دور تا دور زانیار حلقه بستند. دیدن چهره و قیافه ی بچه ها هم جالب بود و هم جذاب، اما آدم را به فکر وامیداشت. اغلب با دمپایی هایی رنگی که گردوخاک بازی و جنب وجوش بچگی را میتوان به وضوح روش دید. دختر بچەهایی با موهای گاه بلند و گاه کوتاه اما با پیچ وتاب بچگی که بدون پوششی خاص صورتی جذاب و متفاوت را نمایش میداد.
همه ی بچه ها دست میزدند و میخندیدند انگار که نمی خواستند موقعیت یک بعد از ظهر شاد را از دست بدهند.
نمایش با پیامی زیست محیطی به بچه ها گوش زد میکرد که حیوانات هم احساس دارند زنده اند و نباید نادیده گرفته شوند و کارهای مخرب انسان که تهدید کنندەی زیستگاه شان است را باید محکوم کرد و از آن جلو گیری به عمل آید .
کم کم نمایش جایش را به بحث پیرامون طبیعت، حیوانات و مشکلاتی که هر دوی آنها است، داد. دسته ای از خانمهای اکیپ که زودتر شروع به گفت و گو با خانمهای روستا کرده بودند را می شد در انتهای کوچه ی منتهی به جلو مسجد دید که گروهی ازخانم و حتی دختران روستا را که دور آنها حلقه زده بودند و کنجگاوانه گوش به حرفای ما سپرده بودند . این طرف تر در حیاط مسجد مردان، جوان ، نوجوان و بچه ها جمع شده بودند . بعضی از بچه ها بر روی دیوار کوته حیاط رفته و نگاه همه متوجه حرفهای محمد دانش شده بودند که انجمن را معرفی میکرد و پاره ای از مشکلاتی که گریبان گیر طبیعتمان شده است را بیان میکرد که حدودا 10 دقیقه ای را به سخن گفتن پرداخت و بعدا هم از کمال کهنه پوشی خواست که بیشتر در باره ی مشکلات بگوید . آغای کهنه پوشی با اشاره به نقش ثابت، کلیدی ، مهم و زنجیروار هر جاندار در زیستگاهش این موضوع را یاد آور شد که هر جاندار دانه ای از زنجیریست که نبودش گسستگی سازو کاری طبیعت را به بار می آورد و هیچ چیز عبث و بیهوده آفریده نشده است.
بعد از بحث پیرامون این مشکلات مردم آبادی هم انتقادهای از کار بعضی از نهاد ها و ارگان های مربوطه کردند که گویا دوتا از رودخانه های نزدیک آبادی به شدت آلوده اند و گله ها ی آبادی ناچار به مصرف و شرب آنها هستند . از ما میخواستند که به مشکلات آنها رسیدگی کنیم که ما هم یاد آور شدیم که ما ارگانی غیر دولتی و کاملا مردمی هستیم اما با کمال میل آنچه از دستمان برآید اعم از خبر رسانی و آگاه کردن مسئولین انجام میدهیم.
در پایان جمعیت کم کم پراکنده شد و هر چند نفر از اهالی به دور چند نفری از اعضا جمع شده و پیرامون مباحث گفته شده نظر میدادند و گاها آمادگی خودشون رو برای هم کاری با انجمن اعلام می کردند که واقعا جای افتخار و خوشحالی داشت .
با چند عکس از بچه ها که تراکت های انجمن را بلند کرده بودند این بازدیدهم به پایان رسید.

چهارشنبە، ٢٩ تیر ١٣٨٩

گزارشگر: هیمن اسکندری

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.