اهمیت نقد
نقد را شناختن محاسن و معایب گفتهاند وسیلهای برای آموختن، توسعه و آموزش است. نقد هنری است که باید آموخته شود و لازم و ضروری است که در فرایند اجتماعی شدن افراد به آنان نقد کردن و نقدپذیری آموزش داده شود. باید به افراد یاد داده شود که انتظار داشته باشند موردنقد قرار گیرند و باید از آن استقبال کنند. در بسیاری جوامع نقد را تحقیر کردن میدانند و به همین جهت ترس زیادی از نقد وجود دارد و همین ترس در درون افراد آنان را نسبت به این امر مهم دنیای جدید بدبین کرده است.
در جوامعی که نقد آموزش داده نمیشود، بدبینی و دشمنی حاکم است
در جوامعی که نقد آموزش داده نمیشود، افراد بیشتر در معرض توهین و استهزا قرار میگیرند و بهجای اینکه نسبت به یکدیگر تحمل و مدارا داشته باشند، بدبینی و دشمنی حاکم است. مثلاً در نقد یک متن یا نوشتهای، بهجای اینکه متن بهدقت خوانده شود و نقاط قوی و ضعف آن بررسی شود. و پیشنهادهایی برای بهتر کردن آن ارائه شود؛ ابتدابهساکن به نویسنده برچسب داده میشود و هر آنچه را که خواننده از متن میفهمد به نویسنده نسبت میدهد و او را بیارزش و کمارزش میداند و شایسته مطالعه کردن نمیداند. درحالیکه از اصول علمی نقد کردن، عدم برچسب زدن است و فرد آگاه و منتقد باید بهدقت متن را بشناسد و زمان و مکان نوشته شدن متن را بداند و از دخالت ارزشهای خود و ایدئولوژی خود در نقد دوری کند.
در نقد آنچه موردنظر است، تبادل اطلاعات است.
انتقاد زمانی ارزش دارد که بهوسیله آن بخواهیم گفتار و رفتاری را اصلاح کنیم و با شیوه ای منطقی در پی حل مشکلات باشیم. نقد کمک کردن به نوشته یا متن است و به آن اعتبار میبخشد. فرد منتقد باید از دخالت بغض و کینه و یکسونگری پرهیز نموده و از قطعی بودن برداشتهای خود دست بکشد.
نقد نباید دارای پیشفرض نادرست بودن متن باشد.
وقتی در جامعهای نقد و نقد کردن به دیده توهین و حقارت نگریسته میشود هیچ بهبودی هم در تحلیل و بررسی حاصل نمیشود و جامعه همچنان در وضعیت نامناسب خود باقی میماند. همانطور که نقد دارای ثمرات اجتماعی فراوانی است، عدم نقد هم مضرات زیادی در فرهنگ و اجتماع دارد. جامعه بدون نقد، جامعه بدون مهارت است. وقتی افراد نقد نشوند دارای برداشتهای مطلقنگر میشوند و کوچکترین شک و تردیدی درباره برداشتهای خود ندارند و خواهان تحمیل برداشتهایشان به دیگران میشوند. به همین دلیل است که عدم نقد، منجر به عدم تساهل و مدارا در جامعه میشود. ستایش در چنین جامعهای زیاد میشود و هر کس برای رسیدن به مقام و جایگاهی، ستایشگر وضع موجود و افراد قدرتمند میشود. ازاینرو لازم است به نقد اهمیت زیادی داده شود و آن را بهعنوان مهارتی در کنار سایر مهارتهای اجتماعی به افراد آموزش داده شود. باید قبول کنیم که نقد موجب شکوفای میشود و هر جامعهای که دارای نقاد باشد، از بیماری خودبزرگبینی و خود را مطلقاً حقیقت پنداشتن به دور خواهد بود.
نقد کردن، دقت کردن در نظرات و تفکرات و گوش دادن به حرف دیگران است.
نقد کردن، گفتگو و دیالوگ با دیگران است. تنها باوجود نقد است که جامعه مهارت باهم بودن و احترام گذاشتن را یاد میگیرد و تنها در سایه نقد است که جامعه از مشکلات همزیستی افرادش نجات پیدا میکند. اگر نقد نباشد، افراد از رعایت قانون و هنجارهای جامعه هم فرار میکنند و رعایت قانون را تسلیم شدن در برابر قدرت حاکم میدانند. در جوامعی که نقد ارزش دارد و منتقد وجود دارد، اشتباه در هنگام عمل، طبیعی پنداشته میشود و افراد میپذیرند که اشتباه آنان را باید دیگران نقد کنند و راه بهتر و صحیحتری را پیشنهاد کنند.
نقد وسیلهای برای تشویق افراد برای بهتر بودن است. نقد موجب افزایش رشد فردی و روابط اجتماعی است.
وقتی نقد نباشد، افراد از کوچکترین برخورد میان یکدیگر دارای کدورت و کینه میشوند و شرایط گفتگو در میان آنان فراهم نمیشود. در جامعه بدون نقد ایراد گرفتن همراه با تحقیر کردن است. افراد از کوچکترین اشتباه دیگری سوءاستفاده میکنند و هر آنچه را که نباید بگویند به او نسبت میدهند. نقد بودن به فعال بودن ذهن کمک میکند. افراد منتقد دارای ذهن فعال و اندیشه عدالتخواه هستند. این افراد دارای تحلیل دوراندیش هستند و به مسائل آگاهی دارند. اگر جامعه از نقد به دور باشد در حقیقت از افراد با آگاه و صاحب وجدان محروم میشود. نبود نقد زمینه گوشهنشینی افراد آگاه و فرار آنان را میسر میکند. در جامعه محروم از نقد، افراد کارآزموده و عدالتخواه جایگاهی ندارند و بهجای آنان، افراد منفعت خواه و دروغگو جایگاه پیدا میکنند.
اگر در جامعه ما نقد ارزش داشت و منتقد جایگاهی داشت آیا درزمینهٔ آموزش تا این حد سقوط میکردیم؟
آموزش ما نهتنها خود را از نقد محروم کرده است بلکه تا به امروز هم نتوانسته است افراد منتقد را تولید کند و بهنقد جایگاهی ارزشمندی ببخشد. وجود فرد منتقد در جامعه زمینه و بستر حل کردن مشکلات بهوسیله گفتگو و دیالوگ را مهیا میکند. تنها باوجود افراد منتقد است که فضای گفتمان در جامعه ایجاد میشود و جامعه توانایی پویا بودن را پیدا میکند. فرد منتقد در موقع خواندن یک متن، آگاه است که آن متن در چه فضای گفتمانی نوشتهشده است. تحت تأثیر چه گفتمانی بوده است. میداند آن متن برای چه مخاطبانی است. میداند چه طیفی از خوانندگان را دربرمیگیرد میداند آیا آن متن برای ستایش نوشتهشده است یا برای طیف مخاطبان نوشتهشده است همین دانستنیها و آگاهیها درباره متن، به ارزشمند بودن متن میافزاید و همین امر زمینه گفتگو را ایجاد میکند. وجود افراد منتقد، باعث میشود که افراد در جامعه دست به هر نوشتهای نزنند. درباره هر نوشتهای بهدلخواه خود حرف نزنند و قبل از آنکه آگاهی نداشته باشند اقدام نکنند. فرد منتقد، چون به موضوع اشراف دارد و از قدرت تحلیل برخوردار است باعث میشود جامعه از تحلیل بهتر برخوردار باشد و هر نوع گفتهای را تحلیل نداند.
در جامعه محروم از نقد، نقد را مخرب میدانند. درصورتیکه نقد غیر از بهبود و توجه و دقت و رسیدن به هدفی والاتر نمیتواند معنای دیگری داشته باشد. آنچه مخرب باشد نمیتواند نقد باشد بلکه تهمت و ناسزا است و وجود تهمت و ناسزا در جامعه هم، رفتاری غیر از تهمت و ناسزا تولید نمیکند. در چنین جامعهای روحیهای که معطوف به بهبود و مدارا باشد روی نمیدهد. وقتی نقد نباشد علم که روش شناخت دقیق حقایق موجود در جهان است ارزش پیدا نمیکند پژوهش بیارزش میشود و تنها در خدمت وضع موجود و ستایش صورت میگیرد. در جامعه بدون نقد فقط حمله کردن به دیگران در دستور کار افراد قرار میگیرد، درصورتیکه نقد جامعه را آماده پذیرش نقاط ضعف میکند؛ و با آغوش باز آنان را میپذیرد. جامعه فاقد نقد، جامعه بسته است و از ارتباط و ارائه اطلاعات می ترسدو به طور کلی جامعه فاقد نقد، ناتوان از ارزیابی و نتیجه درست و صحیح است. نقد ذهن را پویا و آماده تولید اندیشه میکند. نقد ذهن را ازآنچه در اطرافش میگذرد باخبر میکند؛ و با دیده احترام به اطرافش مینگرد.
این مطلب در شمارە ۶ (۱۵فروردین ۱۳۹۵) ماهنامە چیا بە چاپ رسیدە است.










ثبت دیدگاه