فرهنگ حاکم، فرهنگ محکوم
27 آگوست 2016 - 9:34
شناسه : 118798
بازدید 146
پ
پ

 امین عزیزی

واژه‌نامه‌ انگلیسی کمبریج؛ فرهنگ را “راه زندگی، به‌ویژه آداب‌ورسوم و اعتقادات، در یک گروه خاص از مردم در یک‌زمان خاص ” تعریف کرده است. تئوری مدیریت بر این باور است که فرهنگ؛ یک سری از فعالیت‌ها و جهان‌بینی‌ای است که ارائه آن از سوی انسان همراه‌ با توهم افراد و ارزش‌گذاری در جهان بوده و‌ به معنی بالا و بالاتر بردن خود از جنبه‌های صرفاً فیزیکی وجود، به‌منظور انکار و ناچیز شمردن حیوانات و مرگ است و این‌زمانی رخ داد که‌ انسان دارای یک مغز بزرگ‌تر شد.

فرهنگ؛ ابزاری برای بقای فیزیکی انسان

از جنبه‌ تعریف انسانی، فرهنگ یک مفهوم مرکزی در انسان‌شناسی است و شامل طیف وسیعی از پدیده‌ها است که از طریق یادگیری اجتماعی در جوامع بشری منتقل می‌شود. کلمه فرهنگ در یک مفهوم کلی به‌عنوان توانایی تکامل یافتن به دسته‌بندی و ارائه تجارب با نمادها از راه‌ عمل خلاقانه تعریف می‌گردد… آغاز این توانایی و تکامل در انسان به‌ حدود 50000 سال پیش برمی‌گردد. (ویکی‌پدیا) این ظرفیت که اغلب تصور می‌شود منحصر به انسان است، در برخی گونه‌های دیگر مشابه نشان داده‌شده‌ است، هرچند توانایی‌های بسیار کمتر پیچیده برای یادگیری اجتماعی مشاهده‌شده‌ است. برخی از جنبه‌های رفتاری، مانند زبان، شیوه‌های اجتماعی مانند خویشاوندی، جنس و ازدواج، اشکال بیانی مانند هنر، موسیقی، رقص، مراسم، مذهب و فن‌آوری‌هایی مانند پخت‌وپز، سرپناه، لباس که‌ کلیات فرهنگی نامیده‌ می‌شود مختص جوامع انسانی است. آنچه‌ مفهوم فرهنگ مادی را پوشش می‌دهد برآیند فیزیکی از فرهنگ است؛ مانند فنّاوری، معماری و هنر. درحالی‌که جنبه‌های غیرمادی فرهنگ مانند اصول سازمان اجتماعی (شیوه‌های سازمان سیاسی و نهادهای اجتماعی)، اسطوره‌شناسی، فلسفه، ادبیات (کتبی و شفاهی) و علم میراث فرهنگی، بنیادهای معنوی فرهنگ یک جامعه را تشکیل می‌دهند.

برخی از مکاتب فلسفی مانند مارکسیسم و نظریه انتقادی، استدلال کرده‌اند که از فرهنگ اغلب به لحاظ سیاسی به‌عنوان یک ابزار از سوی نخبگان به جهت حاکمیت بر طبقات پایین با ایجاد یک آگاهی کاذب، استفاده می‌شود. در علوم اجتماعی گسترده‌تر، دیدگاه نظری از ماتریالیسم فرهنگی، معتقد است که فرهنگ نمادین بشر ناشی از شرایط مادی زندگی انسان است و انسان با ایجاد شرایط برای بقای فیزیکی خود، فرهنگ را مستمسک قرار داده‌ و سیر تکاملی آن در خدمت امیال بیولوژیکی انسان هست.

درهم‌آمیختگی شگرف فرهنگ با زندگی انسان‌ها

با همه‌ این تعارف و تفاسیر؛ فرهنگ راه‌ مشترک زندگی و تعامل و کنش انسان است و از مجموعه‌ای از باورها، هنرها، ارزش‌ها، زندگی مادی، زبان، سنت‌ها و آیین‌ها، آموزش و آموختن، اخلاقیات، عادات، دین و آفرینش‌ها و هر آنچه انسان در جامعه‌ خویش فرامی‌گیرد، قوام‌یافته‌ است‌. هر قوم و ملتی فرهنگی متمایز از ملت و قوم دیگر دارد و آن از راه‌ آموزش به‌ نسل بعدی منتقل می‌شود.

ازآنجاکه‌ فرهنگ بازندگی انسان‌ها دارای درهم‌آمیختگی و پیچیدگی بسیار شگرف و سیالی است، مقوله‌های مرتبط با واژه‌ فرهنگ هرکدام بار و برآیند و پیامد ویژه‌ی خود را دارد. هویت فرهنگی، مبادله‌ فرهنگی، انتقال فرهنگی، تهاجم فرهنگی، ضربه‌ فرهنگی و … از گذشته‌ی بسیار دور تا امروز که‌ جهان به‌واسطه‌ انقلاب صنعتی، فن‌آوری و ارتباطات دستخوش دگرگونی‌های وسیع گشته‌ است، کارکردها و تأثیرات مثبت و منفی و گاها نامطلوب در حد اختلال اجتماعی داشته‌ است.

تحمیل ارزش‌های یک فرهنگ بر فرهنگ دیگر با استفاده‌ از قدرت

علاوه‌ بر مبادلات و انتقال و تعاملات سالم فرهنگی که‌ درگذشته‌ و حال از طریق تجارت، بازرگانی، جهانگردی، گردشگری، کوچ، پناهندگی، دیپلماسی و … در جریان بوده‌؛ جنگ و درگیری، اشغال سرزمینی، سلطه‌گری، امپراتوری، استعمار، حاکمیت‌های برتری‌طلب و… موجب ایجاد پدیده‌ای به‌ نام “فرهنگ حاکم و فرهنگ محکوم ” گردیده‌اند. البته‌ سیر تاریخی این پدیده‌ دارای پیچیدگی مختص به‌ خود بوده‌ و قصد این گفتار ورود به‌ این باب نمی‌باشد. بحث تهاجم فرهنگی نیز که قبلاً در مفهوم استعمار و سلطه سیاسی رخ‌داده است، به‌واسطه‌ تغییر ماهیت آن‌که‌ امروز به‌ مقوله‌ای کاملاً جهانی بدل گشته‌ و ارتباط مستقیم با تجارت بین‌المللی، توسعه صنعتی و رسانه‌، فنّاوری، توسعه‌یافتگی و عقب ماندن برخی جوامع دارد، تفاسیر و تعاریف جدیدی می‌طلبد.

اما درهرحال اگر یک نظام فرهنگی، ارزش‌های خود را با استفاده از قدرت بر نظام دیگری تحمیل کند، چون انتقال معانی میان نظام‌های فرهنگی بدون رضایت یکی از طرفین است، تهاجم فرهنگی صورت می‌گیرد. به‌عبارت‌دیگر، برخلاف مبادله‌ فرهنگی که در آن نظام‌ها؛ توسعه‌یافته و تغییرات را برمی‌تابند، در تهاجم فرهنگی با استفاده‌ از قدرت سیاسی – نظامی، ارزش‌های اصلی یک نظام مورد تهدید قرار می‌گیرد و به‌مرورزمان ضربات جبران‌ناپذیری به‌ نظام‌های ارزشی و فرهنگی جامعه‌ محکوم وارد می‌شود. به‌عنوان نمونه‌، خودباختگی یا ازخودبیگانگی یکی از عوامل منفی و مخرب به‌ویژه‌ از بعد روانی است که‌ در افراد و یا در سطح جامعه‌ ایجاد می‌گردد. در چنین حالتی فرد و یا جامعه‌ هنجارها و ارزش‌های خود را بی‌ارزش می‌انگارد و در اثر القائات منفی همواره‌ حالتی سرزنش گونه‌ نسبت به‌ جامعه‌، فرهنگ و سنن خود پیدا می‌کند و سعی دارد از فرهنگ و ارزش‌های جوامع دیگر الگوبرداری نماید.

برخی نظام‌های خاورمیانه‌ای به‌ شیوه‌ی استعمار کهن، فرهنگ خود را ترویج می‌دهند

اگرچه‌ در دهه‌های اخیر، کشورهای جهان دچار تغییرات زیادی در نحوه‌ گردش سیستم سیاسی-فرهنگی گشته است، اما در خاورمیانه ما همچنان با سیستمهایی از حکمرانی مواجهیم که‌ مؤلفه‌های اولیه‌ و اساسی دنیای مدرن هنوز در آن‌ها نهادینه‌ نگشته‌ و از بسیاری جوانب بی‌شباهت به‌ شیوه‌ هژمونیک استعمار کهن نیست. پایداری سیستم‌هایی که‌ به‌ گردش قدرت و تمایزات فرهنگی- اجتماعی اعتقاد ندارند، ضمن آنکه‌ سبب بروز و تشدید اختلافات قومی، ملی، مذهبی، فرهنگی و … در جغرافیای وسیعی از جهان گشته‌ و به‌ تثبیت و گسترش پدیده‌ “فرهنگ حاکم – فرهنگ محکوم ” منجر گردیده است.

باوجودی که‌ مارکسیست‌ها پدیده‌ “فرهنگ حاکم – فرهنگ محکوم ” را فقط یک تز طبقاتی می‌دانند و به‌ پیچیدگی‌های آن در دنیای امروز توجه‌ نمی‌کنند، اما واقعیت حاکی از وجود نیروهای تمامیت‌خواه‌ در برخی کشورهاست که‌ از راه‌ به‌ حاشیه‌ راندن، تحقیر، تسلیم و حذف نمادهای فرهنگی اقوام و ملت‌های دیگر، در پی تحمیل خواست‌ها و تمایلات خود است. این نیروها زبان، هنر، موسیقی، مذهب، آداب و سنن، باورها و همه‌ ارزش‌ها و جوانب زندگی مادی و معنوی طرف مقابل را مورد تهدید و هجوم قرار می‌دهد و جایگزین‌های موردنظر خود را با استفاده‌ همه‌ امکانات قهریه‌، آموزشی، اداری، رسانه‌ای و… به‌عنوان فرهنگ حاکم و بالادست به‌ صاحبان فرهنگ‌های متمایز تحمیل می‌نماید.

افراد جامعه‌ “فرهنگ محکوم” دچار ازخودبیگانگی‌ و خودباختگی‌ می‌شوند

“فرهنگ حاکم ” پیش و بیش از هر چیز، زبان “فرهنگ محکوم ” را از رسمیت می‌اندازد و اجازه‌ ترویج و رشد و شکوفایی به‌ آن نمی‌دهد. زبان که‌ از پارامترهای اصلی و مهم شکوفایی فرهنگی هر ملتی است، گام‌به‌گام از سوی “فرهنگ حاکم ” به‌ حاشیه‌ رانده‌ می‌شود و زبان “فرهنگ حاکم ” از همه‌ امکانات ترویج و گسترش برخوردار می‌گردد. در پی این ضربه‌ سنگین زبانی به‌ “فرهنگ محکوم ” است که‌ سایر مؤلفه‌های فرهنگی دیگر مانند هنر، ادبیات کتبی و شفاهی، مذهب، تاریخ، آداب‌ورسوم، میراث فرهنگی و سایر کلیات فرهنگی و نیز جنبه‌های مادی زندگی همه‌ افراد جامعه‌ “فرهنگ محکوم ” زیر فشار خردکننده‌ قرار می‌گیرند.

بدیهی است برآیند این تغییرات وسیع فرهنگی، آفرینش انسان‌هایی ازخودبیگانه‌، خودباخته‌ و فاقد هویت اصیل و ثابت بوده‌ که‌ به‌آسانی به‌ هر استثمار و دون پایگی تن می‌دهند. سلب اداره‌ زندگی اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در منطقه‌ “فرهنگ محکوم ” و گسترش تبعیض و نابرابری و بحران‌های وسیع اجتماعی از پیامدهای قطعی اسلوب “فرهنگ حاکم – فرهنگ محکوم ” است. نمونه‌های ملموس این پدیده‌ را در زبان نوشتاری و کلامی مردم، مدیریت مراکز آموزشی واداری، اسامی افراد – جایگاه – اماکن و خیابان‌ها، اداره‌ اقتصادی و فعالیت‌های تجاری، بازرگانی، بی‌توجهی به‌ تاریخ، آثار باستانی، میراث فرهنگی، ترویج مراسم‌های رسمی “فرهنگ حاکم ” و جلوگیری از آئین‌های ملی، محلی و مذهبی، کنترل و تحت‌فشار قرار دادن نهادهای اجتماعی، هنری، ادبی و … در مناطق “فرهنگ محکوم ” می‌توان مشاهده‌ کرد.

این مطلب در شمارە دهم (مرداد ۱۳۹۵) ماهنامە چیا بە چاپ رسیدە است.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.