امید شامحمدی
اگر بیشتر مردم جهان از یک عقیده پیروی کنند، به همان اندازه حق ندارند که صاحبان عقیده مخالفشان را خاموش کنند و اگر آن گروه اقلیت نیز قدرت را در دست بگیرند حق ندارند. ما هرگز نمیتوانیم اطمینان داشته باشیم عقیدهای که درصدد خاموش کردن آنیم، عقیده باطلی است. همیشه خاموش کردن بحث دیگران مبتنی بر این است که خاموشکننده معتقد است شخص او خطاناپذیر است. همه قبول دارند که بشر خطاکار است، ولی وقتیکه عقیدهای را خطا میپندارند، در نظر نمیگیرند که شاید اینیکی از آن موارد باشد که خود آنها بهعنوان بشر، خطا رفته باشند.
این احتمال وجود دارد که عقاید روزگار ما در نظر آیندگان بیپایه و نادرست باشد
در طول تاریخ اتفاق افتاده است که انسان به عقایدی معتقد بوده و در دورههای بعد نهتنها آن عقاید را نادرست یافته؛ بلکه بهکلی بیاساس و باطل تشخیص داده است. همانطور که عقایدی در زمانهای گذشته مقبول بوده است و امروز از اعتبار افتاده است این احتمال نیز وجود دارد که عقاید روزگار ما نیز در نظر آیندگان بیپایه و نادرست باشد. بشر استعداد این را دارد که خطاهای خود را در اثر تجربه همراه با بحث اصلاح کند و با بحث و گفتگو عقاید و اعمال باطل را در مقابل حقایق و دلایل تسلیم کند.
تنها راهی که آدمی میتواند برای شناخت واقعی چیزی در پیش گیرد، آن ست که آزادی بیان کامل وجود داشته باشد تا آنچه ممکن است در خصوص آن، مطلب گفته شود و او آنها را بشنود و از همه اطراف، جوانب و نظرگاههای گوناگون به آن مطلب بنگرد. تنها مبنای صحیح و استوار اعتماد بر عقیدهای آن است که آن صاحبعقیده پیوسته آن عقیده را در مقابل عقاید دیگران قرار داده و از هر طرف آن را سنجیده باشد.
وقتی به عقیده مخالف اجازه دفاع نمیدهید، نفرت آیندگان را موجب شدهاید
شگفتانگیز است که مردمان صحت استدلالی را که در دفاع از آزادی بحث اقامهشده است، میپذیرند ولی نه در موارد نهایی و میگویند در همه مواردی که تردید موجود است، آزادی بحث جایز است ولی در بعضی اصول و تعلیمات عقیده تردید بهکلی ممنوع است و آزادی بحث در آن مورد جایز نیست ولی حقیقت آن است اگر استدلال برای موارد نهایی درست نباشد در هیچ موردی درست نیست.
وقتی قانون یا سنت اجتماعی اجازه ندهد در حق یا باطل بودن عقیدهای بحث شود، در سود و زیان آنهم اجازه بحث داده نخواهد شد و این از بر حق بودن مطلق حق، میکاهد. تاریخ نشان داده است که وقتی به عقیده مخالف اجازه دفاع نمیدهید، نفرت آیندگان را موجب شدهاید. مثالهای زیادی میتوان ذکر کرد که چگونه اجتماع بازوی قانون را بهکاربرده است تا شریفترین و عالیترین عقاید و تعالیم را ریشهکن کند و در ریشهکن کردن آورندگان این تعالیم توفیق یافته است، اما تعالیم آنها را نتوانسته است از میان برد و این تعالیم برجایمانده است و از شوخیهای تاریخ آن است که آیندگان این تعالیم را پذیرفتهاند بعداً همان تعالیم را برای سلب آزادی دیگران بهانه قرار داده و آن را سپر تعصب خودساختهاند.
زیان ممنوع کردن بحث، به مردمی میرسد که عقل آنها از وحشت طغیان، راه و رسم بردگی در پیش میگیرد
هرچند عقیدههای درست در جدال و بحث حق و باطل همیشه پیروز نیستند و همیشه عقاید جدید، بدعت آور مطلقی شدهاند و آورندگان آن مجازات شدهاند اما امتیازی که حقیقت دارد این ست که ممکن است یکبار، دو بار و چند بار سرکوب شود و موقتاً قدرت حاکم یا هجمه توده آن را خاموش کند؛ ولی در سیر تاریخ کسانی دیگر پیدا خواهند شد که باز آن حقیقت را کشف خواهند کرد.
در آزادی تفکر است که هم متفکران بزرگ به وجود میآیند وهم توده مردم به حدی از بلوغ فکری که استعداد آن رادارند میرسند. کسانی که معتقدند بستن دهان آسیب زیادی نمیرساند باید در نظر داشته باشند که درنتیجه این خاموش کردن، اولاً فرصت عادلانهای به عقاید یاغی داده نمیشود که اگر برحقاند حقانیت خود را ثابت کنند و دیگر آنکه آن بخش از عقاید که ممکن بود باطل بودن آنها را نشان دهد، درنتیجه سکوت باقی میمانند؛ اما زیان بزرگ در ممنوع کردن بحث، به صاحبعقیده نمیرسد بلکه به مردمی میرسد که درنتیجه این ممنوعیت نمو و پیشرفت ذهن آنها متوقف میشود و عقل آنها از وحشت طغیان، راه و رسم بردگی در پیش میگیرد.
این مطلب در شماره ۱۶ ماهنامە چیا چاپ گردیده است.
ایمیل نشریه: chya.govar@gmail.com








ثبت دیدگاه