بخشش لقا به بقا
مگر میتوان زیستمحیطی بود و پیرامون و اتفاقاتی را که در حال رخ دادناند را ندید. چشم و گوش بسته ماندن در مقابل رخدادهای پیرامون بسیار سادهلوحانه خواهد بود اگر بگوییم حقوق آن خوک و بیماری آن درخت و خشکی آن چشمه بهمن مربوط است و بر زندگانی ما و بشریت تأثیر خواهد گذاشت، اما هزاران معتاد و خیل عظیم بیکاران در انظار ما ناچیز است. حیات این دنیا با تمامی جزییاتش بسیار به هم وابسته است. وابستگیای که برای زیستی مشترک و سرشار از آرامش به حمایت همگانی نیاز دارد، اما عجبا که در واقعیت همه بر ضد موضوع موضعگیری میکنند. همه چون دیگری از جنگلهایش سود مادی میبرند، جنگلهایشان را نابود میکنند. برای منابع نفتی و … هم اوضاع به همین منوال است. این چشم و همچشمیها که گاها احمقانه مینماید در سایر ابعاد زندگی نیز وجود دارد. فلان شهر در میدان اصلی شهر فواره دارد و من نیز باید داشته باشم. فلان کشور اسکی روی چمن دارد و توریست زیادی را به خود جلب کرده، چرا ما نداشته باشیم؟ در اعتقاداتمان نیز گاها برخلاف واقع از همین چشم و همچشمی استفاده میکنیم. اعیاد و تعزیههایمان را در تنگنای مسابقاتی عجیب قرار دادهایم. این موضوع در سیاست هم رسوخ کرده است. البته در عالم سیاست با معکوسانی عجیب و پیچیده. ما چون از قطر حمایت کردهایم پس عربستان از لج ما هم که شده بر ضد او میایستد. ما چون با سوریه میانه خوبی داریم پس دیگران نباید داشته باشند. اصلاً بعضی کشورها ایستادهاند تا ببینند دیگری چکار میکند تا یا حمایت کنند و یا علیه آن قد علم کنند. این بازی کودکانه اما در این دنیای اغلب خشونتبار سیاست، الکی الکی آدمهای واقعی را قربانی میکند. تن میلیونها هکتار از طبیعت با تمامی موجوداتش نیز از این بازیها زخمی است.
همین اواخر حکومت اقلیم کردستان در رفراندومی استقلال خود را در میان شهروندانش به رأی گذاشت و چیزی حدود 9٣ درصد به استقلال رأی دادند اما برخلاف خیلی از موضوعات با مخالفت شدید اطرافیان روبهرو شد و حتی با تهدید نظامی مواجه شده است. به همین راحتی چراغهای جنگی تازه را در منطقه به راه انداختهاند و بعضیها انگار فراموش کردهاند که جنگ یعنی چه و یا نمیخواهند بفهمند که جنگ چه عواقبی را با خود به همراه دارد. اعلام جنگ برای چه؟ برای کدام اقلیم؟ اقلیمی که سالیان سال تحت کنترل امپراتوریهای ایرانی بوده و بهمانند ایالاتی مستقل هزاران سال زیستهاند و بعداً مدام بین صفویان و عثمانیان دستبهدست شده و دستآخر طی قرارداد سایکس – پیکو در کشوری نوظهور به نام عراق گنجاندهشده است. همین اواخر نیز حکومت پهلوی سلیمانیه را معامله میکند و بهراحتی میبخشدش. از طرف حکومت خود نسلکشی میشود و وحشیانهترین تازیانهها را از صدام میخورد. اینک نمیدانم چرا باید آن را هیزم جنگی دیگر نمود، جنگی که خدا میداند به کجا کشیده خواهد شد. نمیدانم ایران چرا با آن مخالفت میکند؟ چون چشم و همچشمی است بازار سیاست؟ یا نه فراموش کردهایم در همین 200 سال اخیر چه مناطقی از خود ما جداشده است و اینک دوست و برادریم. ایکاش سیاسیون بهجای تعارض با هسته عریان واقعیت روبهرو میشدند و درصدد ایجاد روابطی عمیق بودند نه اینکه با دولتهایی همراستا میشدند که اختلافشان عمقی به ژرفای تاریخ دارد.
بههرحال آنچه هویدا است این است که اگر آتش دیگر در منطقه افروخته شود دود آن به چشم همه خواهد رفت و بهمانند جنگلی آتشگرفته، نخواهیم توانست درختی بیطرف بیابیم و از همه بیشتر فعالین مدنی و زیستمحیطی لطمه خواهند دید که هر آنچه درراه اعتلای فرهنگی و اجتماعی بافتهاند ریسه خواهد شد و بر جنگل آهن و دود هیچچیزی حکم نخواهد کرد مگر قانون جنگل.
در این برهه بسیار ضروری است که مردم همصدا در تمامی نقاط این خاورمیانه صدا برآورند که دیگر از جنگ خستهایم. دیگر از بازی و بازیچه بودن ماندهایم. میخواهیم کودکی را بیصدای گلوله بخوابانیم. میخواهیم دمی از طبیعت لذت بریم و میخواهیم طعم صلح و آرامش را اندکی بچشیم.
این مطلب در شمارە 24 ماهنامە چیا بە چاپ رسیدە است.
آدرس رسمی کانال انجمن سبز چیا در تلگرام: @chya2716









ثبت دیدگاه