تبرسبز
26 نوامبر 2018 - 8:32
شناسه : 121343
بازدید 204
پ
پ

تبرسبز

شیروان یاری

زاگرس با چتر جنگل‌های سبز بلوط در تاریخ جاودانه است. دیر زمانی است که حیات جنگل‌های زاگرس به دلیل قاچاق چوب، استفاده بی رویه از چوب درختان به عنوان سوخت زمستانی وزغال چوب برای پخت کباب و درست کردن چای زغالی و بدتر از همه قطع شبانه درختان برای تصرف اراضی منابع طبیعی و تبدیل آن به تاکستان‌های انگور سیاه به مخاطره افتاده است، جنگل‌هايی که گونه‌های عظیم آن را بلوط زاگرس تشکیل می دهد؛ بلوطی که برای سنجاب قوت لایموت است و موجب پراکنش رویش و برای ما انسان‌ها مظهر تخریب و سوء استفاده، امروزه در دیار کردستان با 374هکتار پوشش جنگلی، فشار فرط فقر و تنگدستی روستانشینان مرزی قطع شبانه درختان و قاچاق چوب را به مثابه استان‌های شمال کشور شوربختانه رقم زده است و این پدیده نامبارک برحیات مبارک جنگل های کردستان چنگ زده است، شراره‌های آتش که رخسار سبز را سیاه می‌كند برای دشمنی با جنگل‌های منطقه زاگرس کافی نبود که این روزها کباب چی‌ها و قهوه خانه ها با پختن گوشت کباب زغالی و جوشاندن و دم کردن چای زغالی تبر بر قامت لرزان درختان جنگلی کردستان و منطقه اورامانات در کوهسالان و ارتفاعات شاهو می زنند، جای افسوس است که به استناد آمار رسمی مسئول روابط عمومی اداره کل منابع طبیعی کردستان تنها در آبان امسال بیش از 120تن چوب قاچاق از قاچاقچیان کشف می‌شود که سهم کشفیات چوب قاچاق شده در همین ماه در شهرستان قروه 50 تن، بیجار 40 تن و سنندج 30‌تن از 22 خودرو حامل غیر مجاز چوب گزارش شده است که تاکنون 40 پرونده قطع درخت و سه مورد پرونده حمل غیر قانونی چوب در دادگاه استان کردستان تشکیل شده است، صدای فغان مدافعان محیط زیست به ویژه اعضای تشکل زیست محیطی انجمن سبز چیا مریوان که بارها در زمان دکتر «معصومه ابتکار» عنوان نخست انجمن زیست محیطی را کسب کردند به رسانه‌ها کشیده شده است؛ در شهریور امسال نیز دو عضو دلسوز اين انجمن به نام‌های شریف باجور و امید کهنه پوشی به همراه دو نفر از یاران شرکت پیمانکاری اطفای حریق منابع طبیعی کردستان به نام‌های محمد پژوهی و رحمت حکیمی در حین اطفای حریق جان خود رافدای جنگل‌های مریوان کردند ودرتاریخ جاودانه شدند. کردستان در چند سال گذشته آشتی با طبیعت را الگوی رفتار نمادین کرده است از جمله جنبش تفنگ‌شکنی و تبر و اره برقی شکنی که هر دو جنبش عنوان نماد تفنگ سبز و تبر سبز لقب گرفته‌اند و پروسه تفنگ شکنی احمد عزیزی شکارچی مریوانی كه در بهمن سال 92 به اصرار دختر خردسالش در روستای «درکی» مریوان انجام شد. اين اتفاق در آن زمان رسانه‌ای و در جهان ذهن‌ها بایگانی شد؛ اما آبان امسال در روستای سردوش مریوان در میدانچه‌ای جانیان جان درختان، تبر و اره برقی را شکستند و با جنگل های بلوط دست آشتی دادند. اینکه این روزها کردستان خاستگاه آشتی و مهربانی با طبیعت شده، جای بس خرسندی است که امید می رود جنبش تبر شکنی با تعبیر و توصیف « تبر‌سبز» به دیگر استان های کشور نیز سرایت کند. «قانون» در میزگردی اختصاصی فلسفه تبر شکنی به همراه شکستن اره‌های برقی را در گفت وگو با دو چهره از چهره‌های شاخص و فعال انجمن زیست محیطی چیا مریوان و یک کارشناس ارشد مهندسی محیط زیست شاغل در حفاظت محیط زیست کردستان کاویده است که در این میزگرد «آمانج قربانی» کارشناس ارشد مهندسی محیط زیست وکارمند حفاظت محیط زیست کردستان، ایرج قادری کارشناس ارشد تربیت بدنی و از اعضای هیات موسس انجمن سبز چیا و سمکو عظیمی کارشناس ارشد معماری از اعضای فعال انجمن سبز چیا افزون بر تحلیل فلسفه تبر سبز ، عملکرد ضعیف و چکشی دولتمردان در فرآیند صیانت از جنگل ها، غفلت نهاد آموزشی آموزش و پرورش در تدوین و تبیین دروس در سه مقطع تحصیلی و رویکرد رسانه ملی را در فرآیند اطلاع رسانی و آموزش شهروندان به چالش و نقد صریح کشیده اند که از منظر شما مخاطبان «قانون» می گذرد.

در آبان امسال در حرکتی زیبا و کارکردگرایانه دو اره برقی و سه تبر با هدف آشتی با طبیعت در روستای سردوش از توابع بخش خاومیرآباد مریوان شکسته شدند؛ ابتدا قبل از پرداخت و تحلیل این سوژه خبری، ما به خوبی می دانیم که کردستان و منطقه زاگرس سرزمین بلوط است که سالیان متمادی با دو عامل تخریب انسانی و طبیعی از جمله بریدن بلوط برای تامین سوخت زمستانی، قاچاق چوب و آتش سوزی طبیعی و غیر طبیعی مواجه بوده و در این شکی نیست که پهنه اطلس زاگرس که همان بلوط زیباست رو به نابودی است. به نظر شما آیا این رسم اره برقی و تبر شکنی به یک فرهنگ غالب در دیار کردستان در راستای کاهش ضریب نابودی جنگل‌های استان تبدیل می‌شود یا اینکه در نهان یک نماد متولد شده‌ و می‌میرد، جرقه این تفکر اره برقی و تبرشکنی از كجا نشات گرفت؟

آمانج قربانی : برای پاسخ به این سوال به همان شیوه مطرح پرسش نکاتی جهت بررسی عوامل تخریب جنگل های زاگرس نیاز به توضیح است که به‌اين صورت می توان به‌آن اشاره کرد که بلوط،جنگل و زاگرس واژگانی‌اند که هزاران سال است زندگی را برای ساکنانش معنا بخشیده‌اند اما متاسفانه چند سالی است که چه عوامل طبیعی و چه عوامل مصنوعی تخریب جنگل ها را در زاگرس تشدید بخشیده است،به هر حال با پذیرش تاثیرات متنوع عوامل طبیعی هم اکنون این عوامل خارجی یا همان عوامل مصنوعی، نوع نگرش، سیاست های غیرکارشناسی برخی از متولیان امر، تصمیمات و شرایط و نحوه حکمرانی بر جنگل های زاگرس است که گره کوری را جایگزین چاره‌یابی این بحران کرده است و به ناچار با به شدت گرفتن این روند این دفاع اجتماعی مردمانی است که برای مقابله مبارزه ای سرشتی را بدون مزد و منت شروع كرده است تا هم ناملایمات زمانه را سازماندهی کرده و هم امید بر استیلای آتش را در دل‌ها افزون کنند و هم سیل خروشان نادمان دست در دستِ طغیان را همسوی آشتی خود كنند.دور از واقعیت نیست که اذعان کنم فعالیت هایی که در این راستا انجمن سبز چیا در جوامع محلی انجام داده است مزید بر علت برای رخدادهای بی نظیر اجتماعی شده است و شکستن تبر و اره برقی نیز در این مقطع هرچند که به پیشنهاد مردم روستای سردوش توسط بانیان قطع درختان بلوط‌های منطقه با همان تبرها و اره‌ها بوده است اما اقدامات آموزش محور اين انجمن بدون شک از عوامل مهم این اندیشه سبز بوده است.این اقدام که تحت عنوان تبر سبز شهرت یافته است در شرایطی خود را جنبش مهربانی با طبیعت یافته است که ذهنیت ابژه گری به طبیعت روبه فزونی بوده و این اقدام نه تنها محدود به امری تنهانمادین نیست بلکه ادامه انقلابی ذهنیتی است که با اسلحه سبز هویدا شد و در برهه حاضر دارای گفتمانی است که به جای سرمایه داری و صنعت‌گرایی اخلاق و سیاست اجتماعی را دنبال و صنعت اکولوژیک را به عنوان یگانه رهیافت حل معضلات محیط زیستی در آینده ندا خواهد زد.

ایرج قادری: ابتدا جواب قسمت دوم سوال به نظر من روشنگرتر خواهدبود که جرقه این تفکر از كجا نشأت گرفت. جغرافیای روستای سردوش مریوان یکی از اکوسیستم های حساس و غنی منطقه است که همواره ذهن انجمن سبز چیا را به‌خاطر تراکم جنگلی و تنوع زیستی گیاهی و جانوری بالایش به خود مشغول کرده بود. این نقطه مرزی به دلیل مین‌گذاری‌ها و سختی تردد چه به خاطر موقعیت قرار گیری و چه به خاطر خطرات ناشی از آثار جنگ تحمیلی از محل های کم تردد به شمار می رفت که با وجود آثار سوء آن تنفسی به حیات جنگل و جانوران داده بود و بعد به خاطر مسیر بودن قاچاق کالا تردد بیشتری یافت، اساسا مردم کمتر در فکر تخریب و بیشتر سرگرم ارتزاق از طریق دادوستد و جابه‌جایی کالا شدند اما بعد از بستن راه ورود و خروج کالا و شرایط اقتصادی بدی که بر کل جامعه حاکم شد، مردم دوباره به سوی منابع سنتی درآمد که همان بهره برداری از زمین و دامداری بود، روی آوردند که با پیشرفت ابزارها از سویی و افزایش جمعیت در مدت زمان کمی آثار زیادی از تخریب در این منطقه به چشم می خورد. سردوش از روستاهایی بود که در اطفای حریق جنگل‌های اطراف خود نیز فعالانه شرکت داشت و این مساله وجود پتانسیل خوبی را برای اهداف محیط زیستی نمایان می ساخت که به خصوص بعد از فوت کاک شریف باجور و کاک امید حسین زاده این پتانسیل به حد اعلا رسید.

جرقه این کار بعد از سلسله اقداماتی مانند احیای چشمه‌های قدیمی برای استفاده جانوران و پاکسازی روستا ازسوی جوانان و البته کسب عنوان روستای کتاب خوان به واسطه ایجاد کتابخانه و وجود مرکزی فرهنگی برای تبادل اطلاعات در بین خود مردم صورت گرفت که بلافاصله موضوع را با انجمن سبز چیا در میان گذاشتند که درنهایت منجر به شکستن دو اره برقی و چند تبر شد. هدف از این توضیحات نشان دادن سطحی نه ایده آل بلکه مطلوب از تغییر در روستای مبدا جنبش شکستن تبرها «تبر سبز» است. اینکه آیا به جنبشی فراگیر تبدیل می شود را اكنون نمی‌توان به صراحت اعلام کرد اما آنچه حایز اهمیت است، پشتیبانی رسانه ها و اذهان عمومی از این اقدام است تا به عنوان فرصتی جهت طرح مساله تخریب جنگل ها نه فقط در زاگرس که در البرز نیز به مساله روز تبدیل شود و بتواند علاوه بر مردم، مسئولان را نیز به پای حفاظت واقعی از جنگل ها بکشاند.اما پر واضح است که در خود سردوش این حرکت نمودی از هویت نوساخته‌ای است که به آن افتخار می‌کنند و منشأ توجه عمومی به حفظ و احیای طبیعت و گام درمسیر اکوتوریسم شده است که بسیار به آن خوشبینیم. گاهی حرکت اینچنینی برای مدت زیادی می تواند یک بخش را نسبت به تخریب ایمن سازد. البته ذکر این نکته نیز ضروری است که شکستن تبر به صورت نمادین به معنای از میان بردن ذهنیت تخریب است و نه کنار گذاشتن تبر به مثابه یک ابزار. این ابزاری مثل تبر نیست که خوب یا بد بودن را منجر می شود؛ بلکه به کار‌گیرنده آن است که به کارکرد آن معنا می بخشد. تبر سبز ذهنیت زیست محیطی دارد و هرگز به منظور ریشه کن کردن و از میان برداشتن بر قامت درختان فرود نخواهد آمد.

سمکو عظیمی : ما درگذشته هم چنين حرکتی را تجربه کرده و بازتاب‌هایش را دیده‌ایم، تفنگ سبز یک واقعیت بود که می شود سال ها از آن حرکت به نیکی یاد کرد و بازتاب های مثبتش را به یاد آورد. مطمئنا تبر سبز نیز اثر مثبت خود را در آینده نشان می‌دهد؛ البته تاثیرات آن بستگی به فعالان محیط زیست و رسانه ها دارد که تا چه اندازه بتوانند آن را همگانی کنند. همان‌طور که اطلاع دارید تخریب جنگل‌ها به دلایلی در سال های اخیر رو به افزایش بوده و به مرز بحران رسیده است، در روستای سردوش که روستایی با عرصه جنگلی پهناوری است، این تخریب بیش از هر جای دیگری بوده و ما در انجمن سبز چیا چندین بار در روستا و محل تخریب‌ها حاضر شده ایم که بتوانیم تخریب ها را کاهش دهیم، حادثه فوت شدن دو تن از اعضای انجمن( زنده‌یادان شریف باجور و امیدکهنه‌پوشی) که در راه حفاظت از همان جنگل‌ها جان‌شان را فدا کردند، تلنگری شد برای مجموعه ای از جوانان روستای مذکور که دست از تخریب برداشته و با شکستن اره و تبرهای خود به جمع محافظان محیط‌زیست بپیوندند. باید به این نکته نیز اشاره کرد کسانی که تبر و اره‌های خود را کنار گذاشته‌اند، محدود به این چند نفر نیست و بیش از 50 نفر تبرهای خود را زمین گذاشته اند که این تعداد از دوستان به صورت نمادین اره و تبرهای خود را به نمایندگی از دوستان خود شکستند.

آیا آماری دقیق از وسعت جنگل های زاگرس در دست دارید ودر آمارهای غیر رسمی و رسمی سالانه چند هزار اصله درخت یا به نوعی چند هزار تن از وسعت هکتاری عظیم جنگل‌های بلوط در شهرستان های مریوان، سروآباد يا منطقه اورامانات کردستان، کرمانشاه، ایلام و لرستان با هدف تامین سوخت زمستانی نابود می‌شود، مگر سوخت توزیعی شرکت فرآورده‌های نفتی کردستان به روستاهای فاقد امکانات سیستم گرمایشی گاز نمی‌رسد؟

آمانج قربانی: بله این اتفاق نیز در کردستان در حال انجام است اما تفاوت آن باز هم به عدم توسعه یافتگی این مناطق و بهره‌گیری از مردم محلی توسط قاچاقچیان و استفاده از آنان تنها به عنوان دستمزد باز می گردد. البته در موارد گوناگونی نیز بیماری زغالی بلوط بهانه‌ای شده است تا سودمحوران درمان بیماری را علت حضور نامتوازن خود در مناطق اعلام کنند و از این طریق اقدام به پاک‌تراشی كنند و مورد دیگر نیز که سال‌هاست باعث تخریب می شود، واگذاری جنگل ها به مراجعی مورد تایید است که از آنان به عنوان حلقه های گم شده حیات وحش می شود نام برد و بدون وجود عزم راسخی از سوی نهادهای متولی برای مقابله جدی با آنان نمی توان امیدوار بود، اینکه سالانه چند هزار هکتار از جنگل‌های زاگرس قربانی حوادث طبیعی و غیر طبیعی می شوند بر کسی پوشیده نیست اما آمار رسمی كه بخواهيم برای تحلیل این داده مهم به رسانه‌ها اعلام کنيم در دست نداریم. درختان کردستان یا قربانی شراره های آتش می شوند یا اینکه لبه تیز تبر را بر تنه عمودی خود می بوسند و افقی می میرند. امروزه با ادعای مسئولان کشوری و کردستان ضریب نفوذ گاز طبیعی تا روستاهای دور دست استان رفته است و شعله های آبی گرمابخش منازل روستاهای صعب العبور برفگیر شده است؛ اما اینکه چرا هنوز درختان در خواب زمستانی کفن سفید مرگ به تن نمی کنند به امید جوانه های بهاری، جای بس شگفتی و سوال های تامل برانگیز بی پاسخ است.

ایرج قادری: متاسفانه تاکنون به دلایل مختلف، آماری جهت تعیین میزان واقعی تخریبات و استخراج داده ها اعلام نشده و آمار مورد استفاده ما همان آمارهای رسمی از سوی نهادهای ملی و بین‌المللی بوده است ولی در مورد چرایی استفاده از چوب جنگل ها با وجود سوخت توزیعی شرکت فرآورده های نفتی به‌خصوص درمنطقه مرزی مریوان می توان به چند دلیل اشاره کرد که عمده آن تهیه زغال برای مصارف کبابی و قلیان است.

در شهری مثل مریوان اکثر کبابی ها و بعضی از رستوران ها هنوز از زغال چوب برای مصارف خود استفاده می‌کنند و در چند سال اخیر چای زغالی بسیار باب شده و به وفور مشاهده می‌شود. باور عمومی بر لذت بخش‌تربودن کباب وچای روی زغال است و مردم در تفریحات خود حتی در خانه از زغال به فراوانی بهره می برند. ازسوی اداراتی مثل بهداشت و منابع طبیعی و محیط‌زیست هم برخوردی سلبی را تا کنون نداشته‌ایم و انگار با وجود پرونده‌هایی در دادگاه برای متخلفان نیز، محیط زیست و جنگل ها رها شده اند. البته این تمام ماجرا نبوده و به دلایلی که برای سردوش هم ذکر شد، مردم به تخریب جنگل ها برای تغییر کاربری و تبدیل آن‌ها به باغات به ویژه انگور سیاه که در این سال‌ها بازار خوبی داشته روی آورده اند. دولت زمانی جنگل‌ها را که مردم به صورت سنتی مانند املاک پر کاربرد خود می‌شناختند از آن‌ها تحت عنوان اراضی ملی و … باز ستانده و بعد از قطع ارتباط مالکانه و احساسی ایشان با جنگل ها، آن را رها و نگاه یار و یاور را به دشمنی بدل كرده است که نمود آن تخریباتی است که در بعضی جاها به فخر تبدیل شده است.مدیریت ناکارآمد، نگاه از مرکز و دیدگاه اقتصادی نسبت به منابع طبیعی مردمان زاگرس را به جان دارایی‌های خود انداخته است. البته لازم به ذکر است قاچاق سوخت به خارج از مرزها و استفاده از جنگل مانند گذشته نیز تاکنون به ما گزارش شده است.

سمکو عظیمی: آمار و اطلاعات دقیقی از سطح جنگل و درختان منطقه در دست اداره منابع طبیعی است که متاسفانه هیچ‌وقت آمار دقیق و صحیح تخریب‌ها را در اختیار عموم و رسانه‌ها قرار نمی دهند. ارائه آمار آتش سوزی جنگل ها توسط این نهاد می‌تواند گویای این واقعیت باشد.

استفاده از چوب به عنوان سوخت در این منطقه به دلیل گازکشی با مناطق روستایی وجود ندارد اما به شیوه غیر مستقیم یعنی تبدیل چوب به زغال از عمده مشکلات تخریب جنگل در این منطقه محسوب می شود.

آیا قاچاق چوب در کردستان نیز به مثابه استان‌های شمال کشور متداول و رایج است، چون گفته می‌شود که ساکنان محلی که شبانه به جان درختان می افتند برای افرادی غیر بومی که به نوعی به قاچاق چوب در کردستان مشغول هستند کار می‌کنند؛ آیا این گمانه‌زنی‌ها که در محافل غیر رسمی شنیده می‌شود صحت دارد و اگر دارد بیشتر قاچاقچیان يا قاتلان تنه درختان تنومند بلوط زاگرس کجایی هستند و چرا برخورد نمی‌شود؟

آمانج قربانی: بر اساس آمار مربوط به سازمان فائو با معیار (low forest cover countriesLfcc )، وسعت جنگل های ایران نسبت به کل خاک کشور در بازه زمانی سال های ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۲ رقمی برابر ۱10 هزار و 750 کیلومترمربع وحدود 72/6 درصد برآورد شده است؛ رقمی که اگر طبق آمارهای غیر رسمی که ۱۴ میلیون هکتار از جنگل های کشور که 5/6 هکتار آن را به زاگرس اختصاص داده است، مقایسه ای واقعی داشته باشیم و مقبولیت آن را تایید كنيم با مشکل جدی و جبران ناپذیری هم در زاگرس و هم در البرز مواجه خواهیم شد.

با فهم این داشته‌ها و اشاره به نابودی بخش عظیمی از جنگل‌ها در زاگرس، مورد بعدی استفاده زاگرس نشینان از درخت برای تامین سوخت زمستانی است. استفاده از بخش عظیمی از جنگل‌ها به منظور تامین مصرف سوخت متاثر از توسعه نیافتگی زاگرس و از طرفی نوع سیاست های تبیینی مرکزگرا نسبت به جغرافیای سیاسی این مناطق و همچنین عدم امکان دسترسی و تسهیل گرایی برای مناطق سخت کوهستانی، صعب العبور و بدون جاده های دسترسی است. البته شایان ذکر است اقدامات موثری در این راستا در سال های اخیر در حال انجام بوده است که متاسفانه عدم مطالعات اثرات ارزیابی زیست محیطی جهت برطرفكردن این خلأها خود گام دیگری برای انجام امور در مسیرهای منتهی به مناطق بوده است که مثال بارز آن جنگل های عثمانوند کرمانشاه است که در جریان لوله گذاری گاز ۱۱ کیلومتر از این جنگل ها نابود شد.

ایرج قادری : بله گزارش‌هاي زیادی از قاچاق چوب جنگل‌های زاگرس چه به صورت تنه درختان و چه به صورت زغالی به سایر استان‌های اغلب مرکزی تر و فاقد جنگل و کشورعراق به دست ما می‌رسد.

قاچاق هایی که البته همیشه شبانه نیست. درروز روشن هم این دست از کارها مشاهده شده و متاسفانه هنوز ادامه دارد و میزان اعلامی از کشف محوله‌های قاچاق در مقابل واقعیت های موجود بسیار ناچیز و انگار برای اعلام حضوری صرف است.

اینکه چه گروه‌هایی پشت قاچاق این چوب‌ها هستند و توسط چه کسانی و به کجا می‌روند را من دقیقا نمی دانم؛ اما آنچه واضح است تاراج این سرزمین و بریدن سر مرغ برای یافتن تخم های طلاست.

سمکو عظیمی: متاسفانه قاچاق چوب در زاگرس نیز رواج پیدا کرده و در ماه های اخیر این شایعات به واقعیت تبدیل شده اند. چوب‌های قاچاق شده بیشتر به مناطق خارج از استان و زاگرس انتقال داده می شوند، این به آن معناست که مشتری برای این نوع چوب بیشتر افراد غیر بومی هستند که با کمک افراد محلی این تخریب ها را انجام می دهند.

در خصوص برخورد با قاچاقچیان چوب، نهاد مرتبط با این امر اداره منابع طبیعی است که متاسفانه تعداد افراد استخدامی این اداره در حد اداره جنگل‌های وسیع شهرستان های کردستان نیست و توانایی رسیدگی به تمام تخریب ها را ندارند. از سوی دیگر جدا از بضاعت اندک اداره مذکور، عدم وجود دادسرای اختصاصی براي جرايم زیست محیطی است که معمولا اندک پرونده‌های تشکیل شده از سوی اداره منابع طبیعی بدون رسیدگی باقی می‌مانند. مهم‌تر از تمام موارد ذکر شده، فساد اداری و چشم پوشی از تخلف ها را می توان عمده ترین عامل تخریب دانست.

شماری از روان شناسان معتقد هستند که این فرهنگ و عرف سمبل گرایی و المان‌گرایی بعد از سر تراشیدن معلم مریوانی با هدف همدلی و همذات پنداری با دانش آموز مریضش، در کردستان با میل به «جاودانگی‌نام» مرسوم شده است، حالا به تایید یا رد این نظر روان‌شناسی کاری ندارم؛ اما شما در کسوت یک مدافع محیط زیستی باید مراقب این آسیب نهان نیز باشيدکه فردی یا افرادی از طبیعت برای ماندگاری نام بهره نجویند؟

آمانج قربانی : در پاسخ به این سوال نیز لازم است بيان کنم که باوجود چنین فرضیه ای که سمبل گرایی از اتفاقی مشخص در کردستان استارت خورده باشد، معتقدم این سرزمین روزانه و در هر لحظه تجربه زیسته انسان‌هایی بوده است که نماد همزیستی و ترویج مهربانی را عمومیت و ورای تعلقات، کار جمعی و گروهی را نیز تداوم بخشیده‌اند و اینکه صفت زشت سربریدن‌ها که شماری از بدخواهان وحدت اقوام ایرانی در چند دهه گذشته برای بدنام کردن کردستان باهدف تفرقه افکنی قوام اقوام ایرانی به آن دامن می زدند، جای خود را به سرتراشیدن های همدلی و همذات‌پنداری یک معلم با یک دانش آموز مبتلا به بیماری سخت می‌دهد و شعله های آتش خود را به مهربانی دست‌های شریف کردستان می سپارد، خود خروجی دستاوردهایی است که آموزش صحیح را سال ها بنیان نهاده و محیط زیست نیز در این راستا پالایش چهره های ماندگار و متعهد به خدمت طبیعت اجتماعی جوامع را عهده دار بوده و هیچگاه ناپاکی و ناملایمات ماندگار نخواهد بود.

ایرج قادری : مساله برای ما همان‌گونه که اشاره کردید فرای دروغ بودن یا درست بودن این مساله، میزان تاثیر پذیری جامعه از موج به وجود آمده از حرکتی است که با هر نیتی آغاز شده. اینکه ما به عنوان کنشگران محیط زیست تا چه میزان می‌توانیم این تلنگر را به یک تفکر تبدیل كنيم که در نهایت به تغییری مثبت در رفتار اجتماعی مردم تبدیل شود، بسیار مهم است تا بعد از فروکش جو رسانه‌ای بتوانیم پایداری آن رفتار را در جامعه ببینیم. هر چند شخصا خوشحالم که اگر سمبل گرایی و نماد شدنی در منطقه ما وجود دارد، گرایش آن به نشان دادن رفتارهایی انسانی و مهربانانه است و البته معتقدم که تصادفی نیست که تفنگ شکاری در این منطقه شکسته می‌شود، سربازی مریوانی برای نجات یک سگ درمانده پایش قطع می شود و اهالی یک روستا در تصمیمی گروهی سعی در کنار گذاشتن تخریب با شکستن تبر و اره می‌كنند. جامعه مدنی در این شهر توانسته فایلی زیست محیطی را در افکار مردم بگشاید که هر روز بیشتراز پیش شاهد نمودهای مثبت آن هستیم و این مساله فرای نیات نمادها توانسته حرکتی رو به جلو در راستای حفاظت و احیای محیط‌زیست ایجاد کند. مرزهای این نمادها خوشبختانه فرای جغرافیای مریوان رفته و انعکاسات مثبت آن را از گوشه و کنار کشور به خصوص در مناطق غربی به دلایل مختلف از جمله قرابت جغرافیایی، فرهنگی و … شاهد هستیم. همین که کنش‌های زیست محیطی مورد توجه قرار می گیرد و به نحوی در فضای مجازی داغ می شود، خود گویای بالارفتن توجه عمومی به مسائل مربوط به طبیعت است.

سمکو عظیمی : این نظر تا حد زیادی می‌تواند درست باشد اما نه در همه موارد. در سال‌های اخیر بسیار دیده ایم که بسیاری از افراد خود را حامی محیط‌زیست معرفی کرده و اسم و رسمی در کرده اند، اما نتیجه چه شده است؟ بدون شک «هرچه از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل»، خوشبختانه در سال های گذشته در این خطه اغلب نمادها از جان برون آمده اند و خود را به یک فرهنگ تبدیل کرده‌اند. نمونه های آن در مریوان و اورامانات هنوز موجودند؛ تفنگ سبز به یک جنبش تبدیل شد و تراشیدن سر معلم مریوانی یک فرهنگ را ساخت، همچنین حرکت های نمادین زنده‌یاد شریف باجور در سال های اخیر توانست رنگ دیگری به فعالیت مدنی و افراد فعال مدنی بدهد و این گونه کارها را چند پله جابه‌جا کرد که این مرحوم مدافع زیست محیطی نیز مانند دیگر شخصیت‌های این خطه ثابت کرد که چیزی به نام اسم و رسم در کردن معنایی ندارد. در خصوص تبر سبز نیز خبرهای خوبی در راه است و به زودی بازتاب مثبت آن را خواهیم دید.

کردستان چند سالی است با رفتارهای المان گرایانه به نوعی به گزاره مهم سمبلیستی زیست محیطی تبدیل شده است و بازتاب این کنش‌ها عقلانیت گرای آشتی با طبیعت، واکنش‌های خوبی در رسانه‌ها و افکار عمومی داشته است ، هنوز در اذهان شهروندان ایران و جهان ماندگار است، دختر بچه‌ای که متضرعانه از پدر شکارچی‌اش در مریوان خواست که تفنگ شکار خود را بشکند و پدر نیز در میدانچه ای از روستای محل زیست درخواست دختر را اجابت کرد و بازتاب جهانی نیز داشت.گاهی مردم می‌پرسند که این دختر بچه عضو تشکل زیست محیطی یا دفاع از حیوانات نبوده است، ریشه این عاطفه و عطوفت در ناخودآگاه یک دختر بچه را آیا ناشی از تاثیر پذیری از محتوای برنامه های رسانه شنیداری یا دیداری می دانید یا اینکه ازکتب نظام آموزشی که به نظرم خیلی کم ، گذرا و سطحی به مقوله محیط زیست پرداخته است، نشأت می گیرد. در نهایت گفتمان آشتی با طبیعت از دیار کردستان کلید خورده است،دوست دارم از نظر شما کارشناس و فعال محیط زیستی بدانم تاثیر‌گذاری تفنگ‌شکنی در نهادینه کردن هژمونی گفتمان آشتی با محیط زیست چه میزان ازخمیرمایه گی نگرش به رفتاربرونی عملگرایانه تبدیل شد؛ آیا روند علاقه وافر و میل وافر درونی به شکار حیوانات و پرندگان در کردستان کاهش یافت یا فقط یک پروگاندای تبلیغاتی – رسانه ای بود که چون حبابی چند صباحی بر سطح رودخانه افکار عمومی نمایان شد و ترکید؟

آمانج قربانی: درک این عنوان که حفاظت از محیط‌زیست امری همگانیست، گذاری است که جامعه ای را بارها مورد سلاخی نقد قرار داده و به سمت ایجاد یک فرم اجتماعیِ آفرینشگر روندی جنبشی داشته است و برای رسیدن به چنین سطحی از رضایتمندی جامعه شناختی، درونی کردن این ارزش عمیق ترین و پایدارترین رفتار اجتماعی است که با استفاده از آموزش و فرهنگ‌سازی امکان پذیر است؛ به صورتی که داشتن سواد زیست‌محیطی برای حیات بشری را از داشتن سواد خواندن و نوشتن برتر تلقی می‌کند، به این شکل تا زمانی‌که فرد خود را جزيی از طبیعت به شمار آورده و دیدگاه ابزاری و مصادره گری خود را نسبت به طبیعت به همراهی با آن بدهد و هر نوع کاستی در محیط را تجمیعی از زشتی و آلایش در فرهنگ و آداب و رسوم آن جامعه بپندارد و به فرهنگ صحیح حفاظت از محیط زیست تن در دهد در مسیر درست کمال بشری اقدام كرده و پاسداشت طبیعت را به مثابه پاسداشت حقوق انسانی خود تعریف و با سنجش چنین رفتاری درباره جامعه اقدامات پیرو آن را به فرهنگ عامه خود تبدیل می‌كند و با رفتن به سوی چنین فاضله ای دیگر حفاظت از محیط زیست کنشی روزانه خواهد شد و چنین جامعه‌ای تدوینگر جامعه ای اخلاقی اکولوژیکی است و در این باره به جرات می توان گفت که رفتار یلدا دختر بچه ای که پدر شکارچی خود را وادار به چنین اقدامی(شکستن تفنگ شکار) می کند، نتیجه عمومیت و همگانی بودن مساله اجتماعی محیط زیست در جغرافیایی است که پیشتر از آن سال ها انجمن سبز چیا و اعضای کمیته های مختلف آن از سال ۷۸ برای آن شبانه روزی تلاش کرده اند تا به فرهنگ غالب منطقه تبدیل شود،توضیح بیشتر اینکه این تاثیرات تا جایی فراگیر بوده که بنده خود به عنوان فارغ التحصیل دانشکده محیط زیست سازمان حفاظت محیط زیست در کلاس‌های درسی‌ام اقدامات آموزشی و رفتارهای میدانی انجمن سبز چیا را از استادان بین المللی به عنوان الگوهای تدوین شده جهت فهم محیط زیست در جوامع محلی به عنوان نقاط ضربه گیر و پیرامونی چهار گانه فراروی خود می دیدم بی آنکه تا آن زمان اسم انجمن را شنیده باشم.

بنابراین بعد از اتفاق مبارک تفنگ سبز و جنبش پیرو آن شاهد تحویل دسته جمعی عده زیادی از تفنگ ها توسط شکارچیان به انبارهای مهمات اسلحه شکاری بودیم و بنده به عنوان کسی که در سال های اخیر نیز در فصل شکار و حتی گاوبانگی حیات وحش به مناطق اورامان سفر کرده ام، شاهد حضور شکارچیانی بوده‌ام که اکنون با نام حافظان طبیعت در حال تلاش برای مراقبت از حیات‌وحش در شرایط بحرانی و زمستان گذرانی اند و این نوید خوبی است که بتوان تبر سبز را نیز با حمایت شما و رسانه های مختلف به عنوان فرهنگ جدیدی نهادينه كرد که از این به بعد تبرها هیچ درختی را قطع نكنند و عده‌اي نتوانند با برداشت سودجويانه خود پروژه‌هاي صلح آمیز برای حفاظت از محیط‌زیست را با مشكل روبه‌رو سازند.

ایرج قادری: بعد از شکستن تفنگ شکاری توسط آقای احمد عزیزی ما شاهد کارکردهای آشکار و نهان بسیاری بودیم که خوشبختانه هنوز هم در حال رخداد مثبتند که شاید نمونه اخیر آن نیز شکستن اره‌ها و تبرها بود. در دنیای امروز طبعا بسیاری از رفتارها معلول مسائل مختلفند. هیچگاه نمی توان نقش آموزش یک معلم دلسوز، یک روحانی در مسجد، یک داستان شفاهی در جمع مردم، رسانه ها و اخم و ناراحتی یک کودک به خاطر تنفر از خون پاشیده شده بر جسم یک کبک و… را نادیده گرفت. کل این رفتار ها می توانند در نهایت منجر به تصمیم در راستای یک اقدام شوند، اما آموزش اعضای انجمن سبز چیا در مورد شکار کردن و خطرات ناشی ازآن در مساله شکسته شدن آن تفنگ بسیار حایز اهمیت بود. این انجمن با بنر، پوستر و حضور در روستاها مداوم در مورد این معضل با مردم به تبادل نظر می پرداخت و روستای آقای عزیزی شصتمین روستایی بود که یک هفته قبل از شکسته شدن تفنگ شکاری به‌آن مراجعه شده بود. درست است که سایر مسائل، همه ذهن احمد عزیزی را به چرخشی نمادین برای کنار گذاشتن شکار سوق داده بود؛ اما نمی توان آن حضورو تاثیر حرف‌های یک انجمن را با آن فاصله زمانی نادیده و کم انگاشت. اساس کار ما بر این باور شکل گرفته که رفتارهای غلط قابل تغییرند و اگر راه صحیح در پیش گرفته شود، این تغییر زودتر صورت خواهد گرفت و به گفته آمار و مشاهدات عینی و میدانی ما حداقل در منطقه مریوان و سروآباد و بازخوردها از سایر مناطق استان به جرات می‌توان گفت که شکار کردن در این استان به شدت کاهش یافته و با تقبیحی همگانی روبه رو شده و اکنون بعد از چندین سال نتایج آن مثل افزایش تعداد گونه هایی که درگذشته هدف شکار بودند آشکار است هر چند هستند سوداگرانی که نمی خواهند دست از شکاربکشند و در این راه نیز سدی از حاکمیت را به صورتی جدی پیش روی خود احساس نمی کنند. به نظر من جنبش «تفنگ سبز» حداقل در استان ما جنبشی موفق بود و فرای سطوح رودخانه افکار که در عمق باورهای عموم مردم جای گرفت، امیدوارم برای تخریب جنگل ها نیز بتوانیم در آینده چنین صریح و سربلند حرف بزنیم.

سمکو عظیمی: شکستن تفنگ توسط آقای احمد عزیزی در زمانی بود که دختر ایشان هنوز به مدرسه نرفته بود یعنی درس و مدرسه بر او تاثیری نداشته است، در خصوص رسانه های دیداری نیز، همه می دانیم که زمان اختصاص یافته به مسائل محیط زیست آن‌قدر کم است که نمی توان سهمی نیز برای آن قايل شد. کودکان در ذات خود نسبت به خون و کشتار نظر خوبی ندارند و روحیه آن‌ها را آزار می دهد و معمولا در برابر آن واکنش نشان می دهند، روح مهربان آقای عزیزی نیز تحمل اشک‌های یلدایش را نداشت و تصمیم به کنار گذاشتن شکار گرفت که با ابتکار انجمن سبز چیا جنبش تفنگ سبز بعدی جهانی پیدا کرد.

پس از گذشت حدود پنج سال از جنبش تفنگ سبز هنوز تاثیرات مثبت آن موجود است و بسیاری از شکارچیان تفنگ‌هایشان را زمین گذاشتند و اکنون از حامیان محیط‌زیستند.

به نظر شما نهادهای آموزشی به ویژه آموزش و پرورش در گنجاندن دروس با محتوای محیط زیست در سه مقطع تحصیلی غفلت كرده‌اند و چرا مسئولان و فعالان زیست محیطی به جای یک رفتار سطحی و گذرا مثل کشور فنلاند ، دانمارک و استرالیا به وزیر آموزش و پرورش فشار نمی آورند که یک کتاب ویژه محیط زیست به دروس مقاطع تحصیلی اضافه کنند و تنها در لابه لای دروس ساده علوم به آن پرداخته نشود؟

آمانج قربانی: در جوامع پیشرفته برنامه ریزان بر این اصل واقف هستند که فرهنگ یا به عبارتی راه و روش زندگی جوامع انسانی در برگیرنده اقتصاد،معیشت،نحوه زیست،طرز مصرف خوراک و پوشاک،مسکن،سیاست،آداب و رسوم،نظام ازدواج و خویشاوندی،تفکرات مذهبی و متافیزیکی و همه امور انسانی و غیر انسانی است. علاوه بر تاکید سازه های مدنی در دو سال گذشته در این رابطه تدریس واحد درسی انسان و محیط زیست برای پایه دوم دبیرستان نیز توسط آموزش و پرورش پیشنهاد شد.در سال‌های اخیر توجه به مسائل زیست محیطی در کشور ما از بحث‌های مهم رسانه ها و ادبیات توجیهی مسئولان شده است؛ در حالی که سرزمین ما از این منظر به سوی بحران رفته که در صورت عدم توجه به بسترهای آموزشی عنوان شده در سال های آتی مشکل ما دوچندان شده و دیگر نه تنها این آموزش ها مثمر ثمر نخواهد بود، بلکه از آن ها به عنوان قدم های پوپولیستی یاد خواهد شد.

ضروری است که آسیب شناسی مساله از گذشته های نه چندان دور بتواند نقاط ضعف را به قوت تبدیل كرده و امیدی بر بهبودی وضعیت کنونی باشد. می دانیم که در دهه 60 تا اوایل دهه 70 که دوران نفی ارزش‌های محیط زیست نیز بود(مناطق حفاظت شده-هنریک مجنونیان) در دانشسراها واحدی حول محور محیط زیست ارائه می شد تا بازخوردی مثبت برای ایجاد فرهنگ در خوروضعیت کنونی بوده باشد؛درصورتی که در حال حاضر با تسریع انواع مشکلات(افزایش جمعیت،گرمایش جهانی،کم آبی و …)تدوین کتب درسی در این باب در دو دهه گذشته جایگاهی در نظام آموزشی ایران نداشته تا اینکه نمود فراوانی و روزمرگی اوضاع تاسف بار محیط زیست ضرورت تدوین واحد درسی انسان و محیط‌زیست را در مقطع دوم دبیرستان مورد توجه قرار داد. جالب اینکه در همان حال و از طرفی باعدم استفاده و به‌کارگیری متخصصان و متعهدان به محیط زیست(فارغ التحصیلان)در اجرای امور و به‌کار گیری آن‌ها برای تدریس این واحد درسی پرسش‌های گوناگونی مطرح شد.

نظام آموزشی عالی با مدنظر قرار دادن اهدافی در جهت نیل به توسعه جامع کشور و با توجه به پارامترهای متعدد در جهت سیاست گذاری در امور مختلف از جمله پذیرش دانشجو در مقاطع مختلف گام بر می دارد.

به‌اين صورت که نقش نیروی انسانی در توسعه و شکوفایی جامعه به قدری مهم و دارای ارزش است که بنابر عقیده بسیاری از روشنفکران و دانشمندان منابع انسانی متخصص و ماهر موجود در یک جامعه از مهم‌ترین دارایی های آن به حساب می آیند؛ بنابراین دستیابی به بهره وری و بهبود کیفیت نظام آموزشی را می توان اثر‌گذارترین عامل در توسعه کشورها دانست.

با این اوصاف نیز می دانیم که آموزش محیط زیست به عنوان یکی از بخش های جدایی ناپذیر از چارچوب توسعه پایدار نقش حیاتی ایفا می کند و برای دستیابی به چنین هدفی، بردن دانش و علم آن رشته در بین اقشار مختلف جامعه از رسالت های مهم نظام آموزشی کشور محسوب می شود که برای مصداق وتعمیم واقعی آن باید متخصصانی باشند که یافته های جدید علمی را متناسب با سطح دانش و توان علمی در اختیار مخاطبان خاص قرار دهند که در حال حاضر چنین اقدامی را فقط در حرکت های مدنی خواهیم دید.

ایرج قادری: البته فشارهایی بوده و متاسفانه نتوانسته به حدی باشد که نهادی با اهمیت بالای آموزش و پرورش را وادار به گنجاندن متون زیست محیطی و واحدهای مجزای آن برای مقاطع مختلف تحصیلی كندو این نقدی جدی بر کار جامعه فعالان زیست محیطی است. اما رک و پوست کنده بگویم که محیط زیست در این کشور اساسا فاقد ارزش و جایگاهی است که حق آن است. انگار حیاط خلوت روسای جمهوری است که می‌خواهند بگویند نقش زن برای ما مهم است؛ چرا که همان‌گونه كه نقش زنان در مسائل بالای دولتی کمرنگ است، نقش محیط‌زیست نیز به‌آن صورت است و برای سایرین آن ها درظاهر معاونتی است که بیشتر نقش مستشار سریال طنز آقای مدیری را دارد تا نظر موافق خودرا اعلام کند. دراین کشور اولویت با مسائلی بوده که مخرب محیط زیست بوده‌اند و نمره ما در مدیریت منابع طبیعی و ذخایر ژنتیکی‌مان مردودي است. واداشتن دولتمردان به اهمیت به مسائل محیط زیستی بسیار کار سختی است و غالبا وقتی اهمیت می دهند که کار از کار گذشته باشد. البته حقیقت امر ضعف نهادها و موسسات و انجمن های محیط زیستی نیز هست که متاسفانه بعضا می بینیم و می شنویم که با نگاهی غیر علمی کلی سرمایه از بودجه و زمان را با کلی هیاهو صرف کرده اند تا براي مثال جان چند سگ و گربه را نجات دهند؛ در حالی که اولویت های بسیار مهم‌تری نیز وجود دارند و اساسا موضوع را از مسیر خود خارج می‌کندتا چند نفر احساسات درونی‌شان ارضاشود.درهر صورت این ضعفی است در حیطه کنشگران طبیعت که نتوانستند نه دولت و نه حتی مردم را بیدار و آگاه کنند.

سمکو عظیمی: قبل از هر چیز فعالیت های فعالان و نهادهای محیط زیستی راسطحی و گذرا دانستن بی انصافی است، در سال‌های اخیر این نهادها بیش از نهادهای دولتی بر مردم تاثیر گذاشته اند و با نگاهی ساده می توان این واقعیت ها را دید، اما در خصوص گنجاندن دروس محیط زیست در مقاطع تحصیلی، بدون شک یک ضرورت است و باید هر چه زودتر این امر محقق شود و تا جایی که من خبر دارم، فعالان این حوزه همیشه این دغدغه را داشته و آن را گوشزد کرده اند.

افسوس که در نهاد آموزشی ما از مقوله محیط زیست به‌عنوان آموزش همگانی غفلت شده و می شود و کودکان ما به مثابه استرالیایی‌ها یا فنلاندی‌ها با محیط‌زیست خود در مدارس آشنا نمی شوند؛ در حالی این روزها در فضای مجازی مقام عالی‌رتبه استرالیا را دیدیم که در کف خیابان برای سلفی گرفتن با کوچک‌ترین کانگروی اندام جثه چگونه دراز کشیده بود و این حرکت را به نمادی از کانگروگرایی در این کشور رسانه‌ای کرد، هنگامی که چنین مقامی برای جانوران و محیط زیست خود چنین احترامي قایل می‌شود بدون شک این رفتار به الگویی همگانی برای آموزش غیر مستقیم کودکان تبدیل می‌شود؛ این درحالی است که در مدارس ما هنوز بر سر تفکیک زباله تشدد آرا وجود دارد و معمولا در نهاد آموزشی آموزش وپرورش مقوله مهم محیط زیست که خاستگاه سرشت آدمی است نادیده گرفته می‌شود با این تعریف به یقین می‌توان گفت که یلدای به مدرسه نرفته از تبلیغات محیطی، کلامی و رفتاری تشکل ها مستقیم آموزش دیده است.

نقش رسانه‌ها در کمک به حفظ و صیانت طبیعت و آشتی با طبیعت را چگونه ارزیابی می کنید، به ویژه رسانه‌های محلی و روزنامه های کشوری نه صداوسیما یا همان رسانه ملی؟

آمانج قربانی: آگاهی از مهم ترین نیازهای مشترک جامعه معاصر است که تاثیر مستقیمی در بهبود کیفیت محیط زیست زندگی انسان دارد، آموزش غیر رسمی گروه‌های مختلف شهروندان در مورد مسائل محیط زیست شهری مثل آلودگی هوا، آلودگی آب، مشکلات دفع زباله های شهری و مانند آن یکی از روش های کارآمد در بهبود رفتار آن‌ها در مواجهه با محیط زیست به شمار می آید و اصلی ترین ابزار توسعه فرهنگ زیست محیطی، ایجاد شناخت و تعامل با محیط است .گام اول در آموزش افراد ایجاد توانمندی و تغییر رفتار و استفاده بهینه از منابع است.برای تبیین این فهم در ایران رسانه ملی اقدام در خور را در حد چالش و بحران های موجود انجام نداده است اما شبکه های اجتماعی و فعالیت فعالان این عرصه جای بسی خوشحالی است و در رسانه‌های ملی و محلی چون هفته نامه ها، ماهنامه ها و روزنامه‌ها نیز مکمل این اقدامات بوده است، در این رابطه در کردستان و مناطق غربی کشور هفته نامه سیروان، ماهنامه چیا با گستره پراکنش در غرب کشور و بخش های محیط زیست روزنامه‌های کشور از جمله روزنامه قانون و سایت های اطلاع رسانی فعالان عرصه فرهنگ سازی و تبیین جامعه اخلاقی اکولوژیکی به‌عنوان رهیافت همگام با خلأهای آموزشی از طرف رسانه های دولتی چون تلویزیون که بیشترین هزینه خود را صرف برنامه های ایدئولوژیک محور كردند، جای بسی امید است.

ایرج قادری: رسانه واقعا مهم است و نقش آن نیازی به اثبات ندارد ولی رسانه های ما از نبود آزادی و نگاه های تک بعدی و ایدئولوژیک نسبت به مسائل در رنجند.

نوشته ها و تصاویر با خواست‌های مردم فاصله گرفته اند و کارها و تحریرات خوب هم فدای عدم اعتماد و فاصله مردم شده است. مردم سلایق‌شان با وجود دنیای مجازی و ماهواره فرق کرده و دیگر نمی‌توان در لفافه با آنان سخن گفت. رسانه‌های محلی از حیث تعداد مخاطب شاید کمی بهتر از سایر رسانه‌ها باشند ولی به نظر من متاسفانه نتوانسته اند نقشی را که می‌توانند ایفا کنند.

البته در بدترین حالات نیز نمی توان نقش رسانه ها را نادیده گرفت. رسانه دیداری یا همان جعبه جادویی تلویزیون، از مفهوم محیط‌زیست تنها بازنشر فیلم های مستند را در صدر برنامه‌ها قرار داده است و به همان نگرش میلی گرایانه نه ملی گرایی محیط‌زیست را حاشیه علیه متن بازنمایی می کند و چنین رسانه‌ای که می تواند جامعه هدف را با محیط زیست آشتی دهد خود با پخش سریال های گاه تخریب‌گر محیط زیستی، روح مخاطب را می آزارد؛ این در حالی است که امروزه در رسانه های دیداری جهان فرآیند عمل جراحی حیوانات به جای حیات وحش و شکار آهو و گوزن با چنگال سلطان جنگل پخش می شود تنازع بقا ذات طبیعت انسانی و حیوانی است اما اینکه خشونت به کودک مخاطب تلویزیون به عینه بر آنتن رسانه ملی می رود، جای بسي افسوس و شوربختی است.

سمکوعظیمی: باید یک واقعیت را قبول کرد، مردم خیلی کم مطالعه می کنند به‌خصوص اکنون که فضای مجازی همه چیز را به حاشیه رانده است؛ اما شبکه های تلویزیونی هنوز مخاطب خود را تا حدودی دارند. اگر رسانه های دیداری بتوانند خلأ موجود را پر کرده و مساله محیط زیست را جدی پیگیری کنند مطمئنا تاثیر خوبی به خصوص روی کودکان خواهد داشت و انتقادی هم از رسانه ها به ویژه رسانه‌هاي ملی دارم که بحث محیط‌زیست در برنامه های تولیدی- پوششی بسیار کم است.

در نهایت از زاویه دید شما فعال و مدافع محیط‌زیست، سرانجام محیط زیست کردستان و کشور با روند مدیریت دولت و فرهنگ تخریب گرای نهادینه شده در ذهن مردم چگونه ورق می خورد، مولفه های زیرساختی وروساختی مرگ محیط زیست کردستان در مقایسه با استان های دیگر کشور را در چه مواردی می دانید و این تمایز ناشی از چیست، آیا دولت در پیچش نسخه‌های صیانت محیط زیست مرکزگرایی و پیرامون‌نگری را لحاظ‌می کند؟

آمانج قربانی: جهت درک آسيب‌هاي محیط زیست ایران و به تناسب آن کردستان، درنهايت به‌کلیتی از سوءمدیریت کشور و در نهایت معضلات محیط زیستی کردستان اشاره مي‌كنم. با اعتقاد به اینکه معضلات محیط زیستی ریشه در ذهنیت سرمایه‌داری جهانی داشته و دولت ایران نیز مستثنی از این هژمون نظام نبوده می دانیم طبق بررسی های انجام شده بر اساس علم آمایش سرزمین و اعلام موجودی های منابع طبیعی برای برآورد نیازهای ساکنان کره مسکون و پی بردن به آمار 27صدم درصد برای هر نفر و کاهشی دو برابری نشان از عدم توجه به وجب به وجب خاک این سرزمین است که با از دست رفتن کشتزارها و رشد جمعیت در آینده نزدیک این سهم سرانه به ۱۴ درصد هم کاهش می‌یابد. از طرفی تشکیل بیابان‌هاو عدم توجه به برنامه های آمایشی و ارزیابی محیط زیستی و نیز ناتوانی و ضعف در مدیریت مناطق مختلف اراضی تاثير مي‌گذارند؛ هر چند موضوع را از حیث اهمیت آن به صورت جهانی می نگرند اما اگر با نگاهی کارا این موضوع را به مرزهای طبیعی ایران سوق دهیم به وضوح تلاش‌های برخی از مدیران ناکارآمد کشورمان را در به خشکاندن این داشته‌های طبیعی خواهیم دید.

از شور شدن دریاچه ارومیه از غنی ترین پارک های ملی ایران گرفته تا به باد دادن پتانسیل های موجود در تالاب هورالعظیم در جنوب کشور،تخریب مناطق چهار گانه تحت حفاظت سازمان محیط زیست به بهانه های مختلف کشوری و لشکری،ایجاد کلکسیونی از سدها یا به آتش کشاندن تمام عرصه‌های جنگلی اعم از زاگرس و البرز همه و همه نشان از تلاش چشمگیر ما در به اتفاق قول بودن‌مان در به نابود کردن عرصه های محیطی این مرز و بوم است.

در این راستا استان کردستان که دارای نقش مهمی در تامین آب مناطق پایاب پنج حوزه اصلی و دو حوزه کوچک کشور نیز است، بی نصیب از این حوادث نبوده است.

احداث چندین سد و نابود کردن چشمه طبیعی کانی بل از مهم‌ترین تضمین کنندگان شرایط اکولوژیک منطقه(در داخل منطقه حفاظت شده کوسالان) و چندها نمونه ناگفته دیگر ،نیروگاه تلمبه ذخیره‌ سد آزاد، چندین شهرک صنعتی در شهرستان های استان و خطوط انتقال‌های مختلف پتروشیمی از این مصايب بوده یا از طرفی انتقال آب بین حوزه ای و رخدادهای طبیعی و غیر طبیعی مانند بروز و تداوم گرد و غبار و آتش سوزی‌های متعدد عرصه های طبیعی (جنگلی و مرتعی) در سطح استان به وقوع پیوسته و آثار و تبعات بسیاری بر محیط زیست استان کردستان بر جای گذاشته است و به قول آقای کهرم، آقای کلانتری مدیریت آب را از وزارت نیرو گرفته، مرجعیت #کنوانسیون_تنوع_زیستی را به وزارت جهاد کشاورزی واگذار کرده و حفاظت از حیات وحش را به شکارچی سپرده است. حکایت محیط زیست کشورمان، امروز حکایت لک‌لک و روباهی است که در خانه اسیر شده‌ بودند. صاحب خانه آن‌قدر برای روباه در کوزه و برای لک‌لک در بشقاب غذا ریخت تا هر دو از گرسنگی تلف شدند. آفت اصلی محیط زیست کشور ما هم سوء مدیریت و فقدان تدبیر است.

ایرج قادری: اگر وضع مدیریتی کشور به‌اين‌گونه باشد که در چند دهه گذشته شاهدش بودیم، به هیچ‌وجه آینده‌ای روشن در انتظار محیط زیست و مردم نخواهد بود و استان ما هم از این قاعده مستثنی نیست و شاید به دلایل متفاوتی مثل میانگین بارش بالاتر، پوشش گیاهی مناسب، عدم توسعه یافتگی صنعتی و … کمی دیرتر اما دیر یا زود این کشتی که همه مسافران آن هستیم غرق خواهد شد.

هر چند زبان ادعای بعضی از مسئولان در رابطه با مدیریت صحیح، علمی و اصولی مثل آنچه در مورد سد گتوند دیدیم، گاهي دراز است، اما محیط زیست مرز نمی شناسد اگر چه زمان توالی رخدادهایش فرق داشته باشد.

سمکو عظیمی: بحران محیط زیست در ایران مختص به جغرافیای خاصی نیست، از هامون گرفته تا ارومیه و فریدون کنار وخوزستان همه دارای یک درد مشترکند و آن تخریب محیط‌زیست است که تبعات منفی آن را روزانه مشاهده می کنیم.

در خصوص کردستان نیز مشکل همان است اما با مدل خود، در سال‌های اخیر سدسازی، آتش زدن جنگل‌ها، انتقال آب، شرایط جوی و مشکلاتی دیگر وضعیت محیط زیست را تاسف بار کرده است و اگر نهادهای اجرایی هر چه زودتر تدبيري نينديشند و به صورت عملی وارد نشوند، آینده بدی در انتظارمان خواهد بود.

منبع : روزنامه قانون

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.